السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

25

سيره معصومان ( فارسي )

درشتخو و تند و پرخاشگر و فحاش و عيبجو نبود . خود را از سه خصلت رهانيده بود : ستيزه‌خويى ، پرگويى و آن چه به كارش نمىآمد . و مردم را از سه چيز خلاصى داده بود : هيچ كس را نكوهش نمىكرد و عيب كسى را نمىجست و سخنى نمىگفت مگر دربارهء آن چه كه اميد برخوردارى از پاداش را داشت . چون در سخن مىشد همنشينانش سر به زير مىانداختند گويى كه مرگ بر فراز سر ايشان است و در محضر وى با يكديگر منازعه نمىكردند . هر كه در محضرش سخن مىگفت به وى گوش مىسپردند تا سخنش به پايان رسد . از آن چه ديگران را به خنده مىانداخت مىخنديد و از آن چه ديگران در شگفت مىشدند او هم متعجب مىشد . بر غريب در سختى گفتار و حاجتش تحمل مىكرد و هيچ‌گاه حرف كسى را نمىبريد . از جمله صفات آن حضرت يكى هم اين بود كه در مورد يارانش پرس‌وجو مىكرد اگر يكى از آنها غايب بود ، دعايش مىكرد و اگر حاضر بود ، به ديدارش مىرفت و اگر بيمار بود از او ديدن مىكرد . اگر كسى او را مىديد و مصافحه مىكرد دستش را از دست آن شخص بيرون نمىكشيد تا آن كه آن شخص خود دستش را از دست وى بيرون مىآورد و نيز چهره‌اش را از چهرهء شخص ملاقات‌كننده برنمىگرداند تا آن كه خود آن شخص رويش را برمىگرداند . چون كسى به ديدارش مىآمد با وى بلند مىشد يا اگر كسى با وى مجالست مىكرد از وى جدا نمىشد مگر آن كه خود آن شخص از وى جدا مىشد ، هيچ كس سر به گوش حضرتش نگذاشت جز آن كه پيوسته به سخن او گوش مىداد تا آن كه سخن گوينده تمام مىشد و مىرفت . بسيار متبسم بود و با اين وجود بيش از همه از خداوند خوف و خشيت بر دل داشت . زنش و يا خدمتكارش را هرگز نزد . بردبارىاش بر خشمش پيشى مىگرفت . شدت جهل بر او جز بر بردبارىاش نمىفزود . خوش‌خوترين مردم و بردبارترين و باگذشت‌ترين آنان بود . از نسيم بخشنده‌تر بود . دريادل‌ترين و نيرومندترين مردم بود و از دوشيزگان پردگى باحياتر بود . چون عطسه‌اش مىگرفت دست يا جامه‌اش را روى دهانش مىنهاد . فال نيك را دوست مىداشت و نام بد را تغيير مىداد و به جاى آن نام نيك مىگذاشت . با ياران خويش در كار مشورت مىكرد . از ديگر مردم چشمان خود را بر عيبها مىپوشانيد . اگر چيزى را ناخوش مىداشت اثر كراهت در چهره‌اش پديدار مىشد . هيچ‌گاه سخن زشت به كسى نگفت . حتى اگر مىشنيد كسى سخن زشت گفته نمىفرمود چرا فلانى چنين گفت يا چنين كرد بلكه مىفرمود : مردمان را چه مىشود كه چنين مىگويند ؟ پرحوصله‌ترين مردم بود . هيچ كس از اصحاب يا خانواده‌اش او را دعوت نمىكردند جز آن كه دعوت آنها را پاسخ مىگفت . با اصحاب خويش مخالطت و گفت‌وگو مىكرد و با بچه‌هايشان شوخى و بازى مىكرد و آنها را در دامان خويش مىنشاند . دعوت آزاد و بنده و كنيز و مسكين را اجابت مىفرمود . هر سرخ و سياهى كه او را دعوت مىكرد به دعوتش جواب مىداد . هيچ‌گاه ديده نشد كه در ميان يارانش پاهايش را دراز كند و هرگز زانوانش را جلوتر از زانوان همنشينش قرار نمىداد .